محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

154

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عجمان پارسى گويند كه افريذون مردى تنومند و نكو روى و شكوهمند و مجرب بود و بيشتر جنگ وى با گرز بود و سر گرز وى چون سر گاو بود . و پادشاهى ايرج بر عراق و اطراف در ايام وى بود و روزگار ايرج را با شاهى فريدون آميخته بود و او پادشاهى همه اقاليم داشت و در ممالك بگشت و چون به تخت نشست گفت : « به يارى و كمك خدا ، ضحاك را مغلوب و شيطان و يارانش را منكوب كرديم » ، آنگاه مردم را اندرز داد و به انصاف و داد و نكو كارى و شكر گزارى ترغيب كرد و هفت كوهيار نهاد يعنى سرپرست كوهستان و دنباوند و جاهاى ديگر را به ترتيبى همانند تمليك به آنها سپرد . گويند و چون بر ضحاك دست يافت ضحاك به دو گفت : « مرا به انتقام جدت جم مكش . » و افريذون گفت : « سخت بالا گرفته اى و خويشتن را بزرگ پنداشته اى كه چنين طمع ميدارى » و به دو ياد آورى كرد كه جدش بزرگتر از آن بود كه همسنگ ضحاك باشد و گفت كه او را در مقابل گاوى كه در خانه جدش بوده است مىكشد . گويند افريذون نخستين كس بود كه فيل ، اهلى كرد و بر فيل نشست و استر كشيد و مرغابى و كبوتر نگهداشت و ترياق داشت . وى با دشمنان پيكار كرد و تار و مارشان كرد و زمين را بر سه پسر خود طوج و سلم و ايرج تقسيم كرد و قلمرو ترك و خزر و چين را كه چين بغا نام يافت به طوج داد و همه نواحى مجاور را بدان پيوست و روم و سقلاب و بر جان و نواحى مجاور را به سلم پسر دوم داد و قسمت ميانه و آباد زمين را كه اقليم بابل است و آن را خنارث گفتند با هند و سند و حجاز و جاهاى ديگر به ايرج داد كه برادر كوچكتر بود و او را بيشتر از همه دوست داشت و بدين سبب اقليم بابل ايرانشهر نام گرفت و هم به سبب اقليم بابل ميان فرزندان افريذون و اعقابشان دشمنى افتاد و شاهان خنارث و ترك و روم به جنگ و خونخواهى و ميراثجوئى برخاستند .